کاش میشد تا کنی باور مرا

اشک چشم و آه سوزان مرا

کاش میشد در زمان بی کسی

حس کنی سردی دستان مرا

گفتمت عشقم به تو از جان فزون است

گفتمت سوز دلم از جان برون است

در جوابم :

خنده ایی آلوده و آتش میان دوده

و درد دلم افزوده و...

اکنون میان حادثه یا خاطره

زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل

نگاهم همچنان مانده به ساحل ...