دیواره ذهنش ترک برداشته بود..

و باز هم بی جهت می اندیشید...

به تلالو آفتاب...

به سرود درختان...

و رنگین کمان سکوتش...

سرسره ای بود که لبخند بر لب هزاران کودک می آورد...