قلب عاشق
پشت این قلب عـــاشق
فرزندت، آرام آرام جان می سپارد
و تــــو..
فــراموش کردن را
به او..
نیاموخته بودی
ﯾﻪ ﻭﻗــــﺘﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﮔــــﺮﻓﺘﻪ، ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺭﯼﺁﺭﻭﻡ ﻧـﯿﺴﺘﯽ ، ﺩﻟـــــﺖ ﺑـــﺮﺍﺵ ﺗـﻨــــﮓ ﺷﺪﻩ ...
ﺣـﻮﺻﻠﻪ ﻫـﯿـﭽـﮑﺴﯿـــــﻮ ﻧـﺪﺍﺭﯼ ... ﺑﻪ ﯾــﺎﺩ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻔﺖ ﮐـﻪ ﺍﻭﻥﻫــﻤﻪ ﯼ ﺑﯽ ﻗـﺮﺍﺭﯼ ﻫﺎﯼ
ﺗـﻮ ﺭﻭ ﺩﯾﺪ ، ﺍﻣــــــﺎ ... ﭼـﺸﻤـﺎﺷﻮ ﺑﺴﺖ ﻭ , ﺭﻓﺖ .
چی میشد تو هم منو دوستم میداشتی نازنینم / جای گریه رو لبام خنده می کاشتی نازنینم
حالا که قهری باهام ولی بدون دوستت دارم / طاقت قهر ندارم پس آشتی آشتی نازنینم
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد....امشب دلی کشیدم...شبیه نیمه سیبی....
که به خاطر لرزش دستانم....در زیر آواری از رنگها ناپدید ماند....
شـــاید برایت عجیب ســت این همه آرامشـــم !
خــودمـــانی بگویــم ؛ ...
به آخر که برسی ، دیگر فقط نـــگاه میکنــی
همیشه از فاصله ها گله مندیم..
شاید یادمان رفته که در مشق های کودکی
گاه برای فهمیدن کلمات..
- فاصله - هم لازم بود.
به خاطر یافتن مقصر ، زندگی ات را تلخ و سیاه نکن.
بگذار آن چه در پایان یک عشق به جای میماند
خاطرات خوش باشد با من آشتی کن تا دنیا با من آشتی کند . . .
آشتی آشتی آشتی

سلام